دلنوشته مردی ازتبار صدق و صفا

امروز  میخواهم با زبانی دیگر بنگارم و آن زبان ،زبان محنت ورنج و فریا د و شاید سکوتی که حنجره را دریده است  باشدمردی که افنتخاراتش کم نیست و شاید اگر اندکی بزرگنمایی شود او در زمره افراد خاص  و با صدق و صفا قرار می گیرد او مردی است که در تمام دوران عمر خویش صداقتش و صفای با طنش که گاه میگفتند فلانی کم عقل و ساده و خیلی اوقات از حقوق اجتماعی اطراف . حومه خود محروم میشد و این چوب صداقت او بود که اوروزمره تجربه ش میکرد و شاید عذابش را تحمل میکرد اما به فرزندانش این رویه صداقت و راستی راآزمود و آزمون می گرفت ، روزها با کوله ای هرچند ناچیز مسیری سخت و زمستانی زجر آور را می پیمود که بچه هایش ارتزاق و معاش حلالی را داشته باشند روزها و سالها او همین راه را ادامه داد تا ........ولی اکنون .....

/ 0 نظر / 7 بازدید